![]() |
![]() |
|
| یادداشت های هر از چند |
|
در مبارزه با این جهان مرگبار مردانه
تمام زنانگی ام را نابود کرده ام شده ام یک مرد تمام عیار در مبارزه با این جهان مرگبار مردانه |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 20:52 توسط م نبوی |
|
|
دست و پا زدن مدام در کلیشه های مزخرف دست و پا گیر !
سر انجام گیر کردن در هر مردابی لزوما غرق شدن است؟ خدایا دقیقا کجایی؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم بهمن 1388ساعت 0:43 توسط م نبوی |
|
|
شهیدی که در خاک می خفت
سر انگشت در خون خود می زد و می نوشت دو سه حرف بر سنگ: ((به امید پیروزی واقعی نه در جنگ، که بر جنگ!)) قیصر امین پور |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 23:27 توسط م نبوی |
|
|
و خدا درد را آفرید تا راهی برای وروود انسان به سرایش باقی بماند!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم بهمن 1388ساعت 17:23 توسط م نبوی |
|
|
من:باریم یک فال بگیر
او:نا امیدی . باید به خودش پناه ببری من:تو اعتقاد داری؟ او:اگر نداشتم از این راه روزگار نمیگذراندم من:اعتقاد! پناه! به کی؟ من:تمام خوب و بد زندگی ات را گره زده ای به باورت من:باور باور باور من:باوری در من وجود ندارد من به زودی خواهم مرد . . .
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم دی 1388ساعت 13:16 توسط م نبوی |
|
|
جامعه شناسی ادبیات
از معدود کلاس هایی که از حضور در آن لذت میبردم استاد میگفت دستور زبان عشق قیصر را بخوانید او "شاعر زمانه" است هیچ کدام از شعرهای آخرش مضمون زمینی ندارند عاشقانه نیستند درد زمانه اند درد دل و من از آن روز اشک میریزم با تک تک ابیاتش - واژه هایش - سطر هایش برای دلی که نفهمید دلش چه حال بود! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم دی 1388ساعت 13:6 توسط م نبوی |
|
|
... و دیگر هیچ !
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 0:5 توسط م نبوی |
|
|
به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر سفر نکنی، اگر کتابی نخوانی، اگر به اصوات زندگی گوش ندهی، اگر از خودت قدردانی نکنی. به آرامی آغاز به مردن میکنی زمانی که خودباوری را در خودت بکشی، وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند. به آرامی آغاز به مردن میکنی اگر بردهی عادات خود شوی، اگر همیشه از یک راه تکراری بروی ... اگر روزمرّگی را تغییر ندهی اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی، یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی. تو به آرامی آغاز به مردن میکنی اگر از شور و حرارت، از احساسات سرکش، و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامیدارند، و ضربان قلبت را تندتر میکنند، دوری کنی . . . تو به آرامی آغاز به مردن میکنی اگر هنگامی که با شغلت، یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی، اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی، اگر ورای رویاها نروی، اگر به خودت اجازه ندهی که حداقل یک بار در تمام زندگیات ورای مصلحتاندیشی بروی . . . امروز زندگی را آغاز کن! امروز مخاطره کن! امروز کاری کن! نگذار که به آرامی بمیری. پابلو نرودا _ ترجمه احمد شاملو |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 0:2 توسط م نبوی |
|
|
... و دیگر هیچ !
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 23:52 توسط م نبوی |
|
|
"میخواستم" بنویسم:
تمامی نشانه ها به سمت مقصد مورد نظر تا اطلاع ثانوی مثبت میباشند ! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 13:27 توسط م نبوی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ رو یکی واسه یکی دیگه ساخته، تا بهش هدیه کنه، امیدوارم بپذیره و قبول کنه!
|
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1388 بهمن 1388 دی 1388 آذر 1388 آبان 1388 |
| پیوندها |
|
سایه ی سرد شیخ عبدالله نبوی پر پرواز تردید سرنوشت ساز |
|
RSS
|